BBC – Uni.Magazine
با سلام …
امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید …
آقا جان ، ما خودمان هم نمی دانیم چی بگیم ، کلی کف کردیم ، بعدش بازهم کفیدیم ، بعدش هم کلی کفبر شدیم !!! … آقا این مجله Snoop رو توی شبکه BBC فارسی نشون دادن … توی اون برنامه Click … من که وقتی دیدم داشتم از خوشحالی پر پر می شدم !!! … گفتیم چیکار کنیم که شادی هایمان را با هم قسمت کنیم تا همه ی خوانندگان وبلاگ ما با نَشاط شوند ؟؟!!! گفتیم براشون کلی چرت و پرت بگیم ، ای شاید خدا خواست و ما هم با توجه به اجر و ثوابی که در این بانَشاط کردن دوستان می بریم ، مورد رحمت و مغفرت خداوند منان قرار بگیریم و از طبقه هفتم جهنم ( معروف به اسفل السافلین !!! ) به طبقه ششم آن ، ارتقاع درجه پیدا کنیم !!! …
چند روز پیش رقته بودیم دانشگاه برای کسب نمرات پر فیض و برکت خودمان تا ببنیم که در آخرین نمره هنوز اعلام نشده ، اعلام می شود یا نه که ما از عاقبت کار خودمان با خبر شویم که بالاخره این ترم مشروط هستیم یا نه ؟؟ آخه خیلی ناجور این نمره می تونه ما رو مشروط کنه … پس از کلی گشت و گذار در دانشگاه عریض و طویل ، هیچ خبری دستگیر ما نشد … گفتیم برویم ساختمان اداری ، نزد یکی از دوستان ، هم عرض ادبی باشد از برای بزرگتر بودن ایشان ، هم رفع خستگی و هم کلی به میان کشیدن مباحث کشوری و لشگری !!! … در اتاق مربوطه در حال سخنوری بودیم که به ناگاه دختر خانومی وارد اتاق شد تا از این دوست مسئول ما در مورد مقدار پیشرفت مجوز یک مجله ی دانشجویی مطلع گردد … به ناگاه ما هم به سرمان زد که همچون روزگاران کهن ، یک مجله دانشجویی راه بیاندازیم …. اما اینبار فقط ۳-۴ تا از دوستان بامرام کاملا نزدیک به خودمان … نه مانند آن مجله های قدیمی که هرجورد آدمی توش پیدا می شد به جز جویندگان علم و دانش در دنیای کامپیوتر !!! …. که البته همکاری بنده در آن مجله ها ، یک پرونده ی سیاه در زندگی بنده محصوب می شود …. داشتم با این دوست عزیز مسئول صحبت می کردیم که شرایط راه اندازی یک مجله دانشجویی چه چیزی است ؟؟ ایشان شرایطی را فرمودند که هر ۳ نفر جمع دوستانه ما ، این شرایط را نداریم !!! شرایط : مشروط نباشی – ترم آخر نباشی … خوب ، پس دیگه معلومه که چه می شود کرد ؟؟؟ هیچی دیگه … در این میان دوست مسئول بنده یک پیشنهاد داد که :” بابا یه دختر رو بیارین که هیچی سرش نشه ، کلی هم هندونه بزارین زیر بغلش که مدیر مسئول و صاحب امتیاز شدن مجله چقدر با کلاسه … از اون طرف خودتون هر جور دوست دارین کارهای مجله رو انجام بدین …. ” . نظر ایشان کاملا عملی بود ، اما یه مشکل اینجا وجود داشت : ما با ضعیفه جماعت کاری نداریم ( این دفعه کپی رایت رو رعایت نمی کنم
) …. مونده بودیم که چیکار کنیم … با کلی ناراحتی رهسپار منزل کشتیم … در میان راه بنده به ناگاه یاد یکی از دوستان بسیار بزرگوار که خود بنده خاک زیر پای ایشان نمی شوم افتادم … ایشان هم کاملا از خودمان بود و البته پسر !!! … انگار همه چیز داشت درست می شد … دیروز رفتیم دانشگاه که این دوست مسئولمان را ببنیم که خوشحالی و نَشاط خودمان را با او تقسیم کنیم که ای دله غافل ، او رهسپار سفری بس دشوار گردیده است .. به ناگاه یاد آن تصنیف بسیار زیبای ” کاروان ” از استاد بنان در برنامه گلهای رنگارنک با ارکستر گلها افتادم که می فرمود :
رفتی و رفتن تو ، آتش نهاد بر دل / از کاروان چه ماند ، جز آتشی به منزل
( البته این غزل توش بود ، که روشنگ دکلمه می کرد ) … ای داد … من از این رفتن ها زیاد دیدم … خیلی ها بودند که من رو تنها گذاشتن … از دوستای قدیمی بگیر که ۲-۳ تاشون الان اسیر خاک هستن و از اون … اصلا ولش کن … آره ، داشتم می گفتم … حالا ما ماندیم و این آرزو که یک کار فرهنگی – علمی توپ تو دانشگاه انجام بدیم … شما دوستان عزیز که نفستون خیر هست و خداوند شماها رو خیلی دوست داره ، یه دعا بکنین تا این کار ما درست بشه …
خوب دوستان ، گفتیم کمی با شما دل درد کنیم !!! شاید کمی از درد دل خودمان کاسته شود … ایشالله که شما اصلا از این چیزا نداشته باشین … راستی ، می تونین ویدئو اون برنامه کلیک در شبکه فارسی BBC رو از لینک زیر دانلود کنین که امیررضا عزیز زحمتش رو کشیده …
لینک : http://scorpino.persiangig.com/snoopmag/Snoop-Magazine-at-BBC.wmv
همیشه شاد و همیشه خوش باشید …
کوچیک همه ی دوستان … وحید
==========================
:: پاورقی :: چند روز پیش شنیدیم که یکی از بچه های همکلاسی ، مشرف شده اند به خانه ی بخت !!! … شرفکم مقبول و سعیوکم مشکور یا حبیبی !!! … انشاالله مجددا مشرف شوند !!! … تبریکات معنوی ما را به ساحت درگاه عشق و دوستی خود پذیرا باشید ، ای اولیا حضرتا ، شه بانوی منزل شوهر !!!! …. و من الشوهر توقیف !!! …. وسلام علیکم و رحت الشوعر عنل المنکر !!! ….



